درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به وبگاه اونوتموش خوش آمدید.

امیدوارم لحظات خوبی را در این وبگاه سپری نمایید.

اگر نظری انتقادی پیشنهادی و یا مطلبی برای نشر داشته باشید خوشحال میشوم.



http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/52/155833/123.jpg

یکبار من با منطق ،عشق  را شکستم

اینبار هم عشق  با منطق، مرا شکست.



جای گله ای نیست ولی میکنم امروز گله

ز حساب پاک تو

خدایاااااااااااااا

هر آن



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
شنبه 7 دی 1392-13:47
نظرات() 

یک عمر به خاطر غرورم پا روی دلم گذاشتم، نتیجه ای نداد

یک بار هم به خاطر دلم پا رو ی غرورم گذاشتم، بد تر شد.

دنیا عجب فلسفه ای داری !!!

در دل هر دوست ، کسی خوابیده است.

و تقصیر من ، فقط دیر رسیدن است.

درست است که اولین نبودم ، اما سعی کردم بهترین باشم.

دلم را اگر بتوانم پاک کنم از اثراتت ، با خاطراتت چه کنم؟

نشنیدن اسمم را از زبانت چگونه تحمل کنم؟

تو را دست در دست دیگری ببینم و تحمل کنم؟

خدایا

انصاف نمیکنی با دل من.

خدایا

دلگیرم از تو.

خیلی دلگیرم..





نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
پنجشنبه 28 فروردین 1393-16:45
نظرات() 

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/52/155833/10155111_1440277192878914_1754791285433405251_n.jpg


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
شنبه 23 فروردین 1393-17:47
نظرات() 

استاد شهریار در روز سیزده به در معشوقه اش را با همسر وبچه ای در بغل می بیند واین شعر را می سراید:

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم


                  شهریار



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
چهارشنبه 20 فروردین 1393-18:45
نظرات() 

آدما وقتی تنهان فکر میکنن که یکی رو دارن

ولی وقتی فکر میکنن که یکی رو دارن

درک میکنن که چقدر تنهان.

اونوتموش


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
شنبه 9 فروردین 1393-20:16
نظرات() 

تو مانند سنگ بودی

و من

مجسمه ساز عاشق،

میخواستم از تو بُتی بسازم

و یک عمر ستایش ات کنم

نشد.




نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
جمعه 8 فروردین 1393-16:35
نظرات() 

یکبار من با منطق ،عشق  را شکستم

اینبار هم عشق  با منطق، مرا شکست.


جای گله ای نیست ولی میکنم امروز گله

ز حساب پاک تو

خدایاااااااااااااا

 امروز.





نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
پنجشنبه 7 فروردین 1393-22:36
نظرات() 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا.
  خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا.
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا
با اسیرغم خود رحم چرا نیست ترا
مدتی شد که در آزارم و می دانی تو
به کمند تو گرفتارم و می دانی تو
از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو
خون دل از مژه می بارم و می دانی تو
از برای تو چنین زارم و می دانی تو
از زبان  تو حدیثی نشنودم هرگز
از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت
دست بردل نهم و پابکشم از کویت
گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت
نکنم بار دگر یاد قد دلجویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت
سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
چند صبح آیم و از خاک درت شام روم
از سر کوی تو خودکام به ناکام روم
صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم
از پی ات آیم و با من نشوی رام روم
دور دور از تو من تیره سرانجام روم
نبود زهره که همراه تو یک گام روم
کس چرا این همه سنگین دل و بدخو باشد؟
جان من این روشی نیست که نیکو باشد
از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی؟
 یارشو با من بیمار چه می پرهیزی؟
چیست مانع، ز من زار چه می پرهیزی؟
بگشا لعل شکربار چه می پرهیزی؟
حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی؟
نه حدیثی کنی اظهار چه می پرهیزی؟
که تو را گفت به ارباب وفا حرف مزن
چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف نزن
درد من کشته شمشیر بلا میداند
سوز من سوخته داغ جفا می داند
مسکنم ساکن صحرای فنا میداند
عاشقی همچو منت نیست! خدا می داند
چاره من کن و مگذار که بیچاره شوم
سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم
از سرکوی تو با دیده تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت
گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هربار دگر خواهم رفت
نیست باز آمدنم باز، اگر خواهم رفت
چند در کوی تو با خاک برابر باشم؟
چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟
چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟
از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم؟
می روم تا به سجود بت دیگر باشم!
باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم!
خود بگو از تو کشم ناز و تغافل تا کی؟
طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی؟
سبزه دامن نسرین تو را بنده شوم
ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم
چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم
گره بر ابروی پرچین تو را بنده شوم
حرف ناگفتن و تمکین تو را بنده شوم
طرز مهجوری و آئین تو ر ا بنده شوم
الله الله ز که این قائله اندوخته ای؟
کیست استاد تو؟ اینها ز که آموخته ای؟!
این همه جور که من از پی هم می بینم
زود خود را به سرکوی عدم می بینم
دیگران راحت و من این همه غم می بینم
همه کس خرم و من درد و الم می بینم
لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم
هستم آزرده و بسیار ستم می بینم
خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر!
حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم
از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم
پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم
همه جا قصه درد تو روایت نکنم
دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم
خویش را شهره هر شهر و ولایت نکنم
خوش کنی خاطر وحشی ز نگاهی سهل است
سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را
با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را؟
فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
جان من: این همه بی باک نمی باید بود
گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم، آزار مکش از پی آزردن من
جان من، سنگدلی دل به تو دادن غلط است
بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است
روی پرگرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن و راه ز کوی تو ستادن غلط است
جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 20 اسفند 1392-00:34
نظرات() 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن به عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران


شهریار



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 20 اسفند 1392-00:30
نظرات() 

تو ای که وقت تنهاییت،برایم همدم و یاری

سرت مشغول گر باشد، تو هم مانند اغیاری

تو را من چشم در راهم،و میدانم که میدانی

به روی خود نمی آرم ، ولی دل را خبر داری؟؟؟ !!!


اونوتموش


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
دوشنبه 5 اسفند 1392-23:12
نظرات() 

If there were no words no way to speak
I would still hear you
If there were no tears no way to feel inside
I'd still feel for you
and even if the sun refused to shine
even if romance ran out of rhyme
you would still have my heart
until the end of time
you're all I need, my love,
my valentine

All of my life
I been waiting for all you give to me
you've opened my eyes
and showed me how to love unselfishly

I've dreamed of this a thousand times before
but in my dreams I couldn't love you more
I will give you my heart until the end of time
you're all I need, my love,
my valentine

And even if the sun refused to shine
even if romance ran out of rhyme
you would still have my heart
until the end of time
'cause all I need is you
my valentine
you're all I need, my love,

my valentine


--------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
Roses are red
Violets are blue
Sugar is sweet
And I love you

Your smile is amazing
Your beauty so true
Your eyes shine like stars
They will see our love through

You're a gift from the angels
They made you in heaven
The girl that I dreamt about
Since I was eleven

You came in to my life
And you turned it upside down
You're an absolute princess
Worthy of more then a crown

I promise you everything

Everything I have to give
I promise to love you
As long as I live

You're my absolute world

You mean everything to me
You're perfect
And you always shall be


happy valentine baby


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
جمعه 25 بهمن 1392-01:44
نظرات() 

در تمنای وصالت ره میخانه زدم
بیخود از خود شدم و شورش مستانه زدم

از غم دوری تو مرده بی خاک شدم
شمع رویت که نبود همت پروانه زدم

مژده وصل نیامد ز سر کوی صبا
قصه ات را بنوشتم و به افسانه زدم

با صفیر سحری قصه میثاق تو بود
اتشی در دل ان محفل رندانه زدم

دوش در محفل ما صحبت گیسوی تو شد
با گدایان به صفا باده شاهانه زدم

از کمانخانه ابروی غضب دوخته اش
یک نشان ابدی بر دل دیوانه زدم

بی تو من هیچ نباشم گل خوشرنگ ازل
باتو ارام شدم همت جانانه زدم

آرام


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
پنجشنبه 24 بهمن 1392-16:43
نظرات() 

Ne kadar ömrüm varsa seni seveceğim

Ister beni def et

Ister kendine al

Ben seni çok sevdim,daema seveceğim

Sevgisiz yaşamak mümkün deyil ki

Kalbimde bir kere senin ismin yazîldisa

Başka bir isim yazîlamaz

Kalbim seni sevdise , başkasini sevemez

Gözlerim sadece seni görüyor,başkasini göremez


Seni seviyorom

Ve

Daema seveceğim



Unutmush


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
پنجشنبه 17 بهمن 1392-12:35
نظرات() 

سئوگی دولو بیر اورگیم وار

آتماق ایستیر، اوچماق ایستیر

سئودیک لریم ندن سه سئومیرلر آرتیخ منی

منیم اورگیم آما یئنه آتیر اونلار ایچین

بیریسینی چوخ چوخ سئودیم

اوزون زامان دئییل اما منه ائله گلیر کی

بیر عمر دؤ اونو تانییرام

هر گؤزلرینه باخدیخجاخ قلبیم یئرین دن چیخیر

بیللن دیرمی رم

الله لا هر سفر کی دانیشیرام

اونو ایستیرم

بیر الله بیلیر کی، نقدر چوخ ایستیرم

ائله بیل عاشق اولموشام

گونومون تمام لحظه لرینده فیکری بوراخمیر منی

غم اورگیمه دولور

هئچ فیکر ائله میر دیم بیرینی بو قدر سئوه بیله م

سونو بللی دئیل

اما من عشقیمه صادق قالاجام

اورگیمین حقی یوخدور باشکاسینی سئوه

بلکی بیریسیله بیر عمر یاشایاجایام

اما یقین بو قدر سئوه میه جم

بو عشق منی یاندیریر، کؤل ائدیر

آرتیخ یئریمخ توانی یوخ دیزلریم ده

منه آرتیخ بیر کوشه یه یاناشیب یازماخ یاراشار

اومودوم الله ا دیر

آرزوم سن سن سئوگیلیم

سنی هر شئی دن چوخ سئویرم



اونوتموش



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
چهارشنبه 16 بهمن 1392-12:50
نظرات() 


پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری

پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری

هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان
من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری

یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید
آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت
نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس
کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری

کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود
پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری

شهریار


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 15 بهمن 1392-20:01
نظرات() 

گتمه ترسا بالاسی منده سنه سایه گلیم
دامنین دن یاپوشوپ منده کلیسایه گلیم

یا سن اسلامی قبول ایله منیم دینیمه گل
یادا تعلیم ایله من مذهـب عیسایه گلیم 

گل چیخاخ طور تجلایه سن ال جلوه طور
منده موسا کیمی او طور تجلایه گلیم

آنا بطنین ده سنیله اکیز اول سئیدیم اگر
ایستمزدیم دوغولوب منده بو دنیایه گلیم

سن بو قامت له گوزل باغا چیخان بیر سرو اول
منده عزیله هم او باغا تماشایه گلیم

ناز و غمزه، یرشین حالیمی بیحال ایلدی
جرأتیم اولمادی کی باشقـا تمنایه گلیم

یوخ صنم! آنلامادیم سهویمی اقرار ائدیرم
بوراخیپ دینیمی من دین مسیحایه گلیم

سن منیم دینیمه گل عز و وفا توره منه
منده اوز عهدیمیله نالـه سودایه گلیم

سن گدیپ حاجی کیمی عشق بساطینده یاتیپ
پیر میخانه ایله منده او مأوایه گلیم


شهریار



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 15 بهمن 1392-19:03
نظرات() 

از خدا او را خواستم

گفت یکی بهتر از او را برایت در نظر گرفته ام.

گفتم که نه. من او را میخواهم  قول بده میدی به من.

گفت دیر آمده ای

قبل از تو

قولش را به کس دیگری داده ام.


این کوتاه ترین و کاملترین داستان عشق من است.


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
یکشنبه 13 بهمن 1392-21:19
نظرات() 

اسمش سانتیاگو بود.

فقیر بود اما هوای جهانگردی داشت.

رویایی دیده بود.

تعبیرش کرده بودند اما باور نداشت.

با انسان های زیادی آشنا شده بود.

پیر مردی با او از زبان نشانه ها گفت.

سانتیاگو زبان نشانه ها را یاد گرفت.

این ها نشانه های الهی بودند.

رویایش به یادش آمد.

به دنبال آن رویا و با کمک نشانه ها به راه شد.

سر انجام به مقصودش رسید.

جملات کوتاهی بود از کتاب کیمیاگر که در پست ثابت وبلاگ قرار داده ام.

نشانه ها.....

حضور هر فردی در زندگی مان میتواند نشانه باشد.

مهم دیدن آن انسان است.

شاید مسیری را طی میکنید و فکر میکنید که درست است.

ناگهان کسی وارد مسیر میشود.

حرفی میزند.کاری میکند.نشانه ای میدهد بی آنکه خود بداند.

ما انسان ها اسمش را قسمت میگذاریم. چیزی را میخواهیم.اگر براورده شود که نعمت است و اگر نشود حکمت.

مهم

دیدن نشانه هاست.

دیدن انسان هاست.

و از همه مهمتر انتخاب هاست.



این روز ها هر حرفی که میشنوم

هر چیزی که میبینم حس می کنم خداوند نشانه ای برایم فرستاده است.

بیشتر که فکر میکنم

از خودم می پرسم من کجا هستم؟

این جا چه میکنم؟

با خودم میگویم قسمت است که اینجا باشم.

چه اتفاقاتی برایم پیش خواهد آمد را نمیدانم.

فقط میدانم که قسمت است اینجا باشم و حکمتی در آن است.

شما هم به حرف هایم فکر کنید.

از کنار نشانه ها بی خیال عبور نکنید.

کمی بیطرفانه فکر کنید.

حتما حرف هایم را تصدیق خواهید کرد.



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
یکشنبه 13 بهمن 1392-14:55
نظرات() 

اگر عمری بود من را ز کویت یار خواهم رفت

اگر دیوانه و مجنون وگر هشیار خواهم رفت

خرابم لحظه ای دیگر خمارم جرعه ای دیگر

تحمل کن زکویت با تنی تب دار خواهم رفت

اگر دردم فزون گردد دلم غرقاب خون گردد

به پیش چشم مستت تا نگشتم خوار خواهم رفت

کفاف بودنم را کی تحمل میکند عــــــــــــــمرم

غریب و خسته از درد و غم بسیار خواهم رفت

قسم بر رنگ گیسویت که همچون شام من تاراست

اگر دل در غم هجر تو گرید زار خواهم رفت

تو از جنس بهارانی خزان را با تو کاری نیست

تو با یاران سفر کن من پی اغیار خواهم رفت



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
یکشنبه 13 بهمن 1392-12:56
نظرات() 

بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم

دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم


دل به تو دادم ، فتادم به بند


ای گل بر اشک خونینم نخند


سوزم از سوز نگاهت هنوز


چشم من باشد به راهت هنوز


چه شد آنهمه پیمان ، که از آن لب خندان


بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن


کی آیی به برم ، ای شمع سحرم
در بزمم نفسی ، بنشین تاج سرم ، تا از جان گذرم


پا به سرم نه ، جان به تنم ده
چون به سر آمد ، عمر بی ثمرم


نشسته بر دل غبار غم ، زآنکه من در دیار غم


گشته ام غمگسار غم


امید اهل وفا تویی ، رفته راه خطا تویی


آفت جان ما تویی


بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم


دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم


دل به تو دادم ، فتادم به بند


ای گل بر اشک خونینم نخند


سوزم از سوز نگاهت هنوز


چشم من باشد به راهت هنوز



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
یکشنبه 13 بهمن 1392-01:43
نظرات() 

داغی به دل خویش نهادم از جهل

كه همه دار و ندارم یكجا رفت

عقل و ایمان و دل و احساسات

همه یكجا به ته دریا رفت

توبه ای را كه شكستم دیروز

میكنم توبه كه رویا به فنا رفت

زندگی شیرین بود لیك حیف

عمر كوتاهی كه با رویا رفت

به ته دریا رفت...

همه شان یكجا رفت...

به ته دریا.....

         اونوتموش



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 26 آذر 1392-04:26
نظرات() 

برای شنیدن و دریافت فایل های صوتی شعرخوانی و مناظره روی لینک های زیر کلیک کنید

به دلیل حجم بالای فایل صوتی مناظره و مراسم شعرخوانی  آنها را از فایل های جدا دانلود کنید

 

شعر خوانی سید مهدی موسوی

شعر خوانی آرش شفاعی

شعر خوانی حسین فلاح

شعرخوانی طاهره کوپالی

شعرخوانی محسن عاصی

شعرخوانی الهام میزبان

شعرخوانی علی رضایی

شعرخوانی آقای عنابستانی

شعرخوانی فاطمه اختصاری

شعرخوانی محمد حسینی مقدم

 مناظره ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب

نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 21 آبان 1392-00:26
نظرات() 


ای نخستین بدر، هر شب دیدنت را دوست دارم

آسمان در آسمان تابید نت را دوست دارم

ای خدای خاك !  وقتی ابرها را می تكانی

از درختی مرده ، خرما چیدنت را دوست دارم

دست هایت را همان اندازه كه شمشیر می زد

وصله وقتی می زند پیراهنت را دوست دارم

آه ای بر چاه ِ عدل ِ كوفه بوتیمار غمگین

گریه كن این ترس ازخشكیدنت را دوست دارم

درد اگر بر شانه هایت بود مرهم می نهادم

آه از آن درد ِ دگر، نالیدنت را دوست دارم

تو نه قرآن ، نه، سر فرزند را بر نیزه دیدی

حكم اگر این است من جنگیدنت را دوست دارم

دست بر خون قبضه ی شمشیر می رقصی و دشمن

می رمد بی سر و من رقصیدنت را دوست دارم


بقیه در ادامه مطلب



 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 21 آبان 1392-00:14
نظرات() 

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر

دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر

چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست

چنگی از تو چنگ تر ، یا سازی از تو سازتر

قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر

هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت

چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر

چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت

چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 21 آبان 1392-00:10
نظرات() 

وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است

حال من و تمام غزلها گرفته است

 

دلشوره های خود بخود چند روز پیش

حالا چقدر یکشبه معنا گرفته است


بعد از تو جای آنهمه تاب و تب مرا

مشتی چرا و باید و اما گرفته است


این سرنوشت غمزده تاوان عشق را

روزی هزار مرتبه از ما گرفته است


حتی خدا نخواست ببیند در این جهان

کار دو عاشق اینهمه بالا گرفته است


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
سه شنبه 21 آبان 1392-00:05
نظرات() 






  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...