تبلیغات
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ


 وقتی سكوت دهكده فریاد می شود
تاریخ ،از انحصارِ تو آزاد می شود

تاریخ ، یك كتاب ِ قدیمیست كه در آن
از زخم های كهنه ی من یاد می شود

از من گرفت دخترِ خان هرچه داشتم
تا كی به اهل دهكده بیداد می شود؟

خاتون! به رودخانه ی قصرت سری بزن
موسی ، دل من است كه نوزاد می شود

با این غزل ، به مُلك سلیمان رسیده ام
این مرد خسته ، همسفر  باد می شود

ادامه شعر در بخش ادامه مطلب


ای ابروان وحشــی تو لشكرِ مغول!‏
پس كی دل خراب من ، آباد می شود؟

در تو هزار مزرعه ،خشخاش تازه است
آدم به چشـــــــم های تو معتاد می شود

(نامشخص)


نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
شنبه 18 آبان 1392-11:18
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر