تبلیغات
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ


بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم

دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم


دل به تو دادم ، فتادم به بند


ای گل بر اشک خونینم نخند


سوزم از سوز نگاهت هنوز


چشم من باشد به راهت هنوز


چه شد آنهمه پیمان ، که از آن لب خندان


بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن


کی آیی به برم ، ای شمع سحرم
در بزمم نفسی ، بنشین تاج سرم ، تا از جان گذرم


پا به سرم نه ، جان به تنم ده
چون به سر آمد ، عمر بی ثمرم


نشسته بر دل غبار غم ، زآنکه من در دیار غم


گشته ام غمگسار غم


امید اهل وفا تویی ، رفته راه خطا تویی


آفت جان ما تویی


بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم


دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم


دل به تو دادم ، فتادم به بند


ای گل بر اشک خونینم نخند


سوزم از سوز نگاهت هنوز


چشم من باشد به راهت هنوز



نوشته شده توسط :اونوتموش اونوتولموش
یکشنبه 13 بهمن 1392-00:43
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر